این سه نفر
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
دارم از خستگی میمیرم !!! کمرم درد میکنه و پاهام تیر میکشه .... از بس که امروز از اون روزابود

توی اداره یا همش سرپا بودم یا پای سیستم روی فرمولای اکسل ام کار میکردم.... ماشاله از خوش شانسی من یکی از شاخص ها هم عجیب غریب حساب شده بود و حدود یک ساعت وقت برد تا بفهمم مشکلش چیه !!!

ظهر مامان زنگ زد که خرید کیک و گل و شمع هم برعهده من .... تازه برای سفرمون هم باید خرید میکردم.... منم خدا رو شکر  اصلا بلد نیستم به مامانم نه بگم.... موقع برگشت به خونه واقعا دیدنی شده بودم .... کیف و ظرف غذای اداره به دست به علاوه یه جعبه کیک، شمع و آجیل .... دیگه با خدا عاشقم بود که گل های گل فروشی رو نپسندیدم وگرنه گل رو باید با دندونام میگرفتم

خونه که رسیدم ...شروع کردم به چمدون بستن .... یه سفر بی برنامه که توی اوج هول هولی بودنش همه چیزش خیلی خوب جور شد...بلیط قطار... جای اقامت.... همراه سفر :-)  و بقیه چیزا ...

امشب تولد ۶۵ سالگی بابا بود.... همه لحظه های امشب بغض داشت... بغض دوری یکی از بچه هاش ....نمی خوام الان بهش فکر کنم ...نمی خوام فکر کنم که دوری من چقدر این بغض رو بیشتر میکنه....نمی خوام فکر کنم....

[ سه شنبه 23 دی1393 ] [ 10:36 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
من باید تمام تلاشمو بکنم.... حتی اگر مطمین باشم که رقیبم رزومه بهتری دارد.... حتی اگر رقیبم شناخته شده تر از من باشد.... حتی اگه رقیبم توی پارتی بازی من رو زیر پاش له کنه.... حتی اگه این فرصت بارها در آینده برام پیش بیاد.... اما من الان باید تمام تلاشمو بکنم

[ سه شنبه 16 دی1393 ] [ 10:25 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
نعیمه ... ول کن این عادت قدیمی خوب دیدن تمام آدم ها را.... دست بردار از این ژست روشن فکرانه... همه آدم ها بدند مگر خلاف آن ثابت شود...

[ یکشنبه 14 دی1393 ] [ 5:35 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]

امروز هوای تهران خاکستری بود... وارونگی دما + غبار محلی+ کمی ابر + دود اگزوز ماشین ها ... البرز پشت یه لایه غلیظ چرک قایم شده بود ... توی راه برگشت به خونه به این نتیجه رسیدم که دیدن این منظره جز خستگی چشم فایده ای نداره ... سرمو زیر انداختم و بی خیال دور و ور آهنگم رو گوش دادم.... "for every child that has been born there is a chance to shine and everyone can have a dream until the end of time"... ;

"کریس دی برگ" داره برای خودش می خونه و ذهن من داری به همه جا پرواز می کنه ... همه جا جز جایی که باید باشه!... ناگهان ... بومممممب .... برای یک لحظه انگار دنیا ایستاد... دختری داشت به سمتم می اومد... برای یک لحظه عادت زل نزدن به مردمو ترک کردم... مگه میشد به همچین دختری زل نزد !!! انگار بمب رنگ روش خالی شده بود... موهای نارنجی با هایلایت های قاطی از رنگ های مختلف مثلا صورتی و استخونی و ... بارونی به رنگ، رنگین کمان ... ساپورت کرم و بوت سفید!!! انگار وارد فضای فانتزی آلیس در سرزمین عجایب شده بودم... تضاد رنگ و وارنگ دختر رنگی پوش کنار پس زمینه خاکستری شهر مثل تضادهای درون همه آدما منو بیشتر توی ذهنم  غرق کرد.... اصلا یادم نمیاد چطوری خونه رسیدم... فقط یه خواب عمیق می تونست فکر و خیال رو ازم دور کنه ... تا ساعت 8 خوابیدم .... اما دختر رنگین کمان هنوز داره توی ذهنم پرواز میکنه ...  ذهن یه دختر خاکستری برای خونه نشینی یه دختر رنگی جای خوبیه .

[ شنبه 6 دی1393 ] [ 9:38 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]

سفر انواع مختلف داره! سفر کاری.... سفر درسی.... سفر تفریحی... سفر سیاحتی و زیارتی و شونصد تا نوع و به دلایل مختلف که دیگه من نمی دونم .... اما یه چیزو خیلی خوب می دونم ..... سفر توی 90 درصد موارد عالیه پر از تجربه های جدیده ... پر از تخلیه انرژی های نهفته ...سرشار از حس مثبت و شادیه ....  

سفر به جنوب گرم و دیدن مردم خونگرمش مثل دوپینگ توی دقیقه نود عالی بود ... تازه وقتی از سفر برگردی و ببینی کل دکوراسیون خونه عوض شده ... دیگه اصلا یه وضعی ..... هر کی تا یه ماه دیگه از من درخواستی داشته باشه مثل فرفره انجام می دم :)

[ چهارشنبه 3 دی1393 ] [ 5:36 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
«در ایستگاه»

 

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

از وبلاگ" رسول یونان"

[ شنبه 15 آذر1393 ] [ 10:17 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اینجا از همه چیز خواهیم نوشت!

"مینا،نعیمه،راحیل"