این سه نفر
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
«در ایستگاه»

 

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

از وبلاگ" رسول یونان"

[ شنبه 15 آذر1393 ] [ 10:17 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]

دارم برنامه میریزم... برای خودم ...برای مامان و بابا.... برای خواهر اولی و برادر یکی یه دونه... قرار ملاقات ما شب ها ساعت 21 به وقت تهران .... در مسابقات جهانی اسم و فامیل 

[ شنبه 8 آذر1393 ] [ 8:13 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
اولین فرمان برای تغییر های مثبت = تهیه پوشه اشتباهات زندگی

*** دوباره چاق شده ام، باید به خودم بیام، از شنبه رژیم میگیرم !!! 

[ سه شنبه 4 آذر1393 ] [ 6:44 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
خوشبختی یعنی اونقدر اینترنت سرعتش بالا باشه که وقتی خواهر کوچیکه (بنده)  بپرسه فیلم چی دانلود کردی تازگی ، جواب بشنوی "من دیگه چیزی دانلود نمی کنم آنلاین می بینم " 

خوش به سعادتت

[ چهارشنبه 21 آبان1393 ] [ 8:19 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]

طالع امروز من

این پریشان فکری برای چیست؟این پریشانی بر کارها تأثیر منفی خواهد گذاشت و همان انرژی باقیمانده را تلف خواهد کرد.به خود اطمینان داشته باش و افکار بیهوده را از خود دور کن.

***  طالع ما هم عجب دل خوش داره ، کدوم انرژی باقیمونده.... 

[ جمعه 16 آبان1393 ] [ 8:13 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]

این پست برای دل خودمه ... برای اینکه توی آینده اگه یه وقتی خواستم به گذشته برگردم بیام اینجا و اونو مرور کنم... خودمو مرور کنم!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میدونم هیچ وقت به اینجا سر نمیزنی پس خیلی راحت ذهنمو خالی می کنم... خیلی راحت...

از وقتی عقلم تفاوت بین بالاتر و امتیاز بندی بین آدما رو فهمید تو اون بالا ها روی قله ها بودی ... از نظر تمام امتیاز ها تو برتر بودی .... من و دیگری توی هیچ جمعی دیده نمی شدیم چون همیشه ا زتو و موفقیت هات حرف زده میشد.... توی مهمونی توی دوره همی ها همه چشم ها به دنبال تو بود تا دوباره احسنت ها شروع بشه ....احسنت احسنت احسنت....

"نعیمه تو به من حسودی میکنی؟" فقط یک بار این سوال رو از من پرسیدی ... اونم توی اوج احساسات و نیاز یک دختر برای دیده شدن ... برای به حساب آمدن!!!.... تو بدترین زمان را انتخاب کردی ... برای سوالی به این مهمی....

هیچ  وقت صبر نکردی تا جواب سوالت رو بگیری.... قبول داری حسادت و غبطه مثل عشق و تنفر فاصله ای به  اندازه یک تار مو دارن.... من این رو حس کردم با تمام وجودم... سالها برای سوالت فکر کردم .... با خودم کلنجار رفتم .... اما تو صبوری نکردی ... همیشه قضاوت خودت برای مسائل کافی بود....  

جواب سوالت غبطه بود نه حسادت  ..... همیشه....

 

 

[ چهارشنبه 14 آبان1393 ] [ 9:51 بعد از ظهر ] [ نعیمه ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اینجا از همه چیز خواهیم نوشت!

"مینا،نعیمه،راحیل"