X
تبلیغات
این سه نفر






















این سه نفر

وقتی بهم گفتی بلیطمان را برای 11 خرداد رزرو کردیم انگار تمام غم دنیا سرازیر دل من شد. چقدر فاصله بین واقعیت و تصورات ذهنم زیاد بود. دقیقا تا دو روز پیش داشتم برایت دعا می کردم: خدایا خیر خواهرم را بخواه ،دارد اذیت می شود دلش جای دیگری است، بگذار برود و هوایی تازه کند بگذار به سوی آرزوهایش و زندگی بهتر برود. اما حالا دلم مدام آشوب است. تو پشت هم می گویی میایم زود به زود. اما انگار داریم خودمان را گول می زنیم . زود به زود برای زندگیمان شاید اولش سالی یکبار باشد. اما کم کم به 30 سال یک بار می رسد. مگر من و تو زود به زود عمو ها و عمه هایمان را ندیدیم. مطمئنم روزی آنها به پدرمان این قول را می دادند. 

اما برو. تو باید بروی . اینجا برای تو مثل قفس است. قفسی که میله هایش هر روز تنگتر می شود. دعایم برایت تغییر نکرده اصلا فقط از خدا چیز دیگری هم می خواهم صبر مادام العمر برای تحمل دوریت .

پ. ن: خوشحالم دیگر به اینجا سر نمیزنی تا این مطلب را بخوانی . احتیاج به جای خلوتی برای درددل داشتم

نوشته شده در شنبه 30 فروردین1393ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط نعیمه|

طی این دو هفته  دو تا از دوستان دوران عهد بوق خود را زیارت کرده و بلافاصله بعد از سلام و احوال پرسی اولین سوال از بنده این است؟ شوهر کرده ای نعیمه؟؟؟؟؟ و من با دهان باز با خودم می گویم یعنی بعد از این همه سال سوال دیگری که ارجحیت موضوعی بالاتری داشته باشد پیدا نشد؟ بعد با خودم نتیجه می گیرم که حتما نه و همه اولویت ذهنی شان همانا شوهر نبوده و پیدا نشده است. خدایا این همه جوان علاقه مند و چشم انتظار ازدواج داریم پس چرا این اعداد و ارقام کمی جابه جا نمی شوند؟ چرا آمار(این علم زیبا و دل نشین) این روزها فقط حرف ناامیدی سر میدهد؟

خدایا فرجی به حال ما جوانان بکن... الهی آمین

نوشته شده در سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط نعیمه|

ایرادات من در شرایط سخت کاری شامل موارد زیر می باشد:

1-ای نعیمه بدان و آگاه باش که هیچ کس در شرایط سخت مثل توی ساده دل به فکر دیگری نیست در واقع همه به فکر تبرئه خودشان هستند. و مقصر این میدان کیست دختر ساده دل تازه مشغول به کار و طرحی ...

2- ای نعیمه بدان و آگاه باش که در محیط کار همه عالم و آدم رقیب تو هستند  و می خواهند تو زودتر صندلی خود را ترک کنی مخصوصا کسانی که همش به تو الکی لبخند می زنند و می خواهند با چرب زبانی خود را فرشته روی زمین نشان دهند. 

3- یک بار عزیزه دلم راحیل در روزهای پر از دلتنگی خوابگاه نصیحت خوبی به من کرد(راحیل جان ماچکریم) آن گفته ارزشمند این است: نعیمه بدان و آگاه باش که هیچ وقت نمی توانی همه را راضی نگه داری و آدمی که خود را این گونه نشان میدهد یک ریگی به کفش دارد......

بقیه نکات فعلا بماند که دلم امشب بسیار پر است از گله و خودخوری... 

نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1392ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط نعیمه|

ای دوست ... لطفا اگر تصمیم به رفتن و ساختن زندگیت در سوی دیگری از این دنیای پهناور داری .... زودتر برو ... برو و اینقدر دل دل نکن ... وقتی سال ها را به راحتی از دست بدی و به سن و سال من برسی ! شاید دیگر نتونی به راحتی همه چیز را پشت سر بگذاری... پس هر وقت تصمیم به کاری گرفتی همون لحظه ، روز یا سال عملی اش کن ... که شاید روزی برسه که می خواهی اما دیگه نمی تونی :( 
نوشته شده در شنبه 3 اسفند1392ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط نعیمه|

 امروز هم از اون روزا بودااااااا... صبح، سرویس حدود 6 دقیقه دیرتر اومد . هوا امروز خیلی سرد بود و بچه های سرویس که قبل از من سوار می شدن همگی به راننده شاکی شده بودن که چرا دیر کردی و این حرفا. ولی من که سوار شدم چیزی نگفتم. مثل همیشه سلام کردم و نشستم. حالا راننده به بچه های دیگه گفته بود شماها همتون خیلی بد برخوردید و خانم فلانی هم مثل شما منتظر بوده چرا هیچی نگفت. از اون طرف بچه ها هم شاکی که تو چرا حرف نمی زنی چرا اعتراض نمیکنی!!!!!!  حالا منم روم نشد بگم بابا من خودم دیر اومدم برای همین عملا 2-3 دقیقه توی سرما ایستادم. :(((

ظهر که داشتیم برمیگشتیم. یکی از بچه ها یکدفعه شروع کرد به گریه و بقیه خانم های سرویس دورشو گرفتن تا از ناراحتی درش بیارن . ولی مگه  گریه اش بند می اومد. منم که اصلا طاقت گریه کسه دیگه ای رو ندارم. چند قطره اشکم اومد. حالا بچه ها به جای اینکه به اون بنده خدا برسن گیر دادن به من که تو چته ! مگه خلی که گریه میکنی!!! و هزارتا حرف دیگه که من فقط تونستم با دهن باز نگاهشون کنم. واقعا یعنی خیلی عجیبه یکی از گریه شدید دوستش گریه اش بگیره؟؟؟!!! نمی دونم والا یا من خیلی ادم عجیب غریبی هستم. یا اینکه دیگران یه جوریشون میشه.


نوشته شده در شنبه 12 بهمن1392ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط نعیمه|

لوکیشن : طبقه دوم معاونت پشتیبانی دانشگاه علوم پزشکی ....

هدف : گرفتن نامه شروع کار

مکالمه بین من و خانم مسئول

من: ببخشید توی نامه ای که زدین اشتباه شده من متاهل نیستم

خانم مسئول: اوه، ببخشید خوب شد خودتون دیدید؟؟؟؟؟!!!!!!! اصلاح شد= مجرد

من: ممنونم

خانم مسئول : صبر کن ببینم توی مدرک وزارت خونه زده متاهل! چرا اشتباه میگید؟؟؟؟ (منظورشون دروغ بود)

من: ببخشیدا ، مدرک غلط وزارت خونه درست میگه یا خود من و شناسنامه من!!

خانم مسئول: مطمئنی؟ (در گوشی) یعنی منظورم اینه که متارکه ای چیزی نداشتی!؟؟؟؟؟

من: من که نمی تونم مجرد باشم و متارکه کنم. شما که شناسنامه را دارید می بینید.

نتیجه اخلاقی: توی این دوره زمونه ، حرف شما اصلا سند نیست. گاهی مدرک شما هم سند نیست و من نمیدانم ،شما باید یک راه دیگه برای اثبات حقانیت پیدا کنید!!!

  موفق باشید

نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1392ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط نعیمه|


آخرين مطالب
» 11 خرداد
» بحرانی به نام بی شوهری!!!
» تجربه کاری 1
» نصیحت اخلاقی
» ناراحتی!
» تاهل اجباری
» قدر
» زندگی در شب
» مانده ام!!
» برای گل انتهای باغ
Design By : Pars Skin